سلام.
از روز شنبه ما وضعیت قرمز در تبریز داشتیم.

از شنبه تا یک شنبه ۵ بار زلزله آمد.

روز شنبه من امتحان آزمایشی ارشد در موسسه ای که ثبت نام
کرده بودم داشتم و از ساعت ۲ تا ۵:۳۰ سر امتحان بودم .
شب که به خانه بر گشتم حدود ساعت ۹:۵۰ یک پس لرزه آمد که
من چون سر پا بودم فقط صدایش را شنیدم اینطوری بود
( گوپ گوپ گوپ گررررررررررر) و لرزه را نفهمیدم...به خودم گفتم
بیام نمازشبم را زود بخوانم تا زود نماز آیات بخوانم .
۲۰: ۱۰ دقیقه بود که من در رکعت آخر نماز مغرب بودم و داشتم
صلوات تشهد را می دادم که زمین دوباره صدا دادو بعد شروع
به لرزیدن کرد و من نماز را نیمه رها کرده و به طرف اطاق دیگر که
مادرم و خواهرام بودن دویدم و در همان حال دویدن صلوات نمازم
رامی دادم. ( زلزله ۶/۴ ریشتر بود )
بعد از این زلزله به محوطه رفتیم ودر یک مکان بدون درخت
وساختمان و تیر چراغ و تیر برق در داخل ماشین تا ساعت
۱:۳۰ خوابیدیم و ۱:۳۰ دوباره به خانه برگشتیم و ساعت ۶ صبح
مادرم بیدارم کرد که دوباره زلزله آمده و باید به داخل ماشین
برویم ..دوباره وسایلمان را جمع کرده و خواهرم اونیفرم مدرسه اش
را پوشید و من هم وسایل دانشگاهم را برداشتم و به ماشین رفتیم
که رادیو مدارس ابتدایی را تعطیل اعلام کرد و خواهر کوچکم با
خیال راحت در ماشین نشت ولی من و خواهر دیگرم که دبیرستانی
بود تعطیلی نداشتیم ....مادرم مرا به دانشگاه رساند و۲ کلاس اول
را تشکیل دادیم ...بعد با توافق بچه های کلاس ساعت۲ که کلاس
زبان تخصصی بود را تعطیل کردیم و بعد با چند نفر ازدوستانم به
سلف رفتیم تا نهار مان را خورده و بعد یه خانه هایمان برویم و
بچه ها از ترس زلزله زود ناها را خورده و ساختمان را ترک کردند
ولی من به سایت دانشگاه رفتم تا به وبلاگم سری بزنم و درسایت
در حال نظر دادن به وبلاگهای رقص چشمات- دلکده -ضربان-
آب و آتش - سایه مامان یه نی نی - و چند ویلاگ دیگه بودم که
ساعت ۱:۱۵ یکهو ساختمان سایت شروع به لرزیدن کرد
که همراهش یک صدای بلندی بلند شد و متقابلا یکی از
دختران دانشکده ما که او هم در سایت بود جیغ کشیده و به سمت در فرارکرد از جیغ و فرار او همه دخترا و پسرا به طرف در هجوم
بردن ...که مسئول سایت اجازه نداد کسی از در خارج بشه و گفت
تجمع نکنید بعد اعلام کرد سایت تعطیل است و همه از ساختمان
مرکزی که سایت در آنجا بود خارج شدیم و من به طرف دانشکده ام
راه افتادم که نزدیکی های دانشکده ام دیدم جلوی دانشکده
پسرعمویم بسیار شلوغ است با خودم گفتم برم ببینم اون نترسیده
هرچی باشه ترم اول و خوابگاهی است و دور از خانواده است پس
رفتم و او را پیدا کردم و با خودم به دانشکده خودم بردم که دیدم
حراست دانشکده همه را بیرون کرده ودر دانشکده را بسته است و
من با مصیبتی توانستم همراه مادرم را بگیرم ( آخه موقع زلزله
تلفنهای خانه ها و موبایل ها از کار افتاده بودند ) و مادرم گفت
باپسر عموی گرامیمان در دانشگاه بمانیم که به دنبالمان بیاید تا به
شهرستان به خانه پدر بزگم که خانه عمویم هم آنجاست بویم چون
پدر بزرگ و مادر بزرگم از دیروز شدیدا نگران بودند و اصرار داشتندما
به شهر آنها برویم و همچنین پسر عمویم نیز به خانه
خودشان برود..........خلاصه مادرم به همراه پدرم که شانسی آن
روز صبح ازماموریت بازگشته بود به سراغمان آمدند و مرا با پسر
عمویبم بردند و در ماشین دیدم که خواهرم حوله به سر
آمده .گفتم : حمام بودی ...گفت :آره ........خلاصه تا امروز در خانه
مادر بزرگم بودیم وساعت ۱۰ به تبریز بازگشتیم.
پی نوشت ۱ ) خوابگاهای دخترا ن و پسرا ن در زلزله ۱:۱۵ یکشنبه
اعلام کردند مسئولیت قبول نمی کنند و دانشجویان را به خوابگاه
راه نمی دهند 
پی نوشت ۲ ) تا الان از وضعیت دانشجویان خوابگاهی خبر ندارم
ونمی دانم شب را در کجا به سر کرده اند .فقط می دانم
دانشجویانی که شهرهایشان نزدیک بوده به خانه هایشان
رفته اندولی راه دوری ها را هنوز خبر ندارم.
پی نوشت ۳ ) شب شنبه که زلزله آمد در خوابگاه ها دختراوپسرابه
محوطه خوابگاه هایشان پناه بردند و در پتوها خود را پیچیده
ونشسته بودند که باران شروع به باریدن کرد....روز یکشنبه هم
بعداز زلزله باران شدیدی می بارید و شب هم برف آمد و حالا من
نمیدانم خوابگاهی ها چکار کردند آیا خوابگاه ها قبولشان کردند یا
نه؟توی این سرما چی کار کردند نمی دونم .امروز هم دانشگاه
نرفتم ...مجبورم شنبه ته و توی قضیه خوابگاهی ها را در بیاورم.
پی نوشت ۴) تعداد پس لرزه ها زیاد بود که اخبار فقط آنهایی که
ریشترشان زیاد بود را اعلام کرد و بقیه چون ریشترشان کم بوداعلام
نشد.
پی نوشت۵ ) خدا عاقبت همه ما را به خیر کند 


پی نوشت ۶) کسی می داند چرا زلزله ها اکثرا در فصل
سرماخصوصا زمستان اتفاق می افتند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این هم از احوال ما که ما را مجبور به گذاشتن یک پست اظطراری کرد.
دلداری هاتون رو چشم به راهم........










