تبليغاتX
منم بگم
 مطلب اول بخش اطلاعات عمومی
سلام .

من اومدم.

بدون حاشیه برم سر اصل مطلب.

 

مطلب اول  یا پست اول بخش اطلاعات عمومی:

 

 

آیا می دانید ویکی پدیا چیست ؟

 

زمانی که در پنجم ژانویه سال ۲۰۰۱ بنیان های اولیه ویکی پدیا شکل گرفت

 

هیچکس گمان نمی کرد که این دایرة المعارف اینترنتی بتوالند در طول چند

 

سال چنین رشد شگرفی داشته باشد . به گونه ای که روزانه در حدود ۵

 

میلیون نفر بازدید کننده داشته باشد و در حدود ۴ میلیون مقاله در آن موجود

 

باشد. اما جیمی ولز بنیانگذار ویکی پدیا با اعتقاد به نرم افزارهای متن باز

 

open  sourceدست به اين اقدام زد . او اعتقاد داشت نرم افزارهايي كه

 

کاربران در تکمیل و نوسعه آن نقش دارند رشد بيشتري نسبت به ساير نرم

 

افزارها خواهد داشت و براي صدق مدعاي خود از سيستم عامل لينوكس ياد

 

می کرد که در مقابل ويندوز توسعه يافته تر است و اين توسعه یافتگي اش

 

 را مدیون کاربران خود مي باشد كه در توسعه آن نقش اساسي داشته و

 

 سعی در تکمیل و توسعه آن دارند اما در مقابل سيستم عامل ويندوز

 

 همچنان در انحصار مايكروسافت و شركايش باقي خواهد ماند.

 

دايرةالمعارف جامع :

 

دايرة المعارف زنده ويكي پديا از سوي بنياد غيرانتفاعي ويكي مديا پشتيباني

 

مي شود و يكي از ۲۰ سايت برتر دنيا از نظر تعداد بازديد كنندگان است.

 

ساير سايتها كه در رقابت از ويكي پديا پيشي گرفته اند اكثرا موتورهاي

 

جستجو هستند كه كاربران براي گرفتن راهنمايي هاي لازم به آنها مراجعه

 

مي كنند . از جمله اين سايتها مي توان به yahoo ـ  google ـ altavista ـ

 

four11   و .....اشاره کرد. این دایرةالمعارف تنها ۵ کارمند تمام وقت دارد که

 

آنها نیز اکثر اوقات خود را به برنامه ریزی فنی و عملیاتی می پردازند و در

 

تولید و تامین محتوا هیچ نقشی ندارند.

 

وب سایت ویکی پدیا مجموعه ای گسترده از اطلاعات و مقالات را در ۲۳۰

 

زبان زنده دنیا فراهم آورده است و جالب است بدانید که این تعداد زبان و این

 

تعداد بالای مقاله تنها توسط کاربران به وجود آمده است و این سایت را

 

می توان در حقیقت حاصل خرد جمعی کاربران دانست.

 

هدف ویکی پدیا :

 

بنابر گفته جیمی ولز هدف از ایجاد ویکی پدیا تلاش برای خلق دایرة المعارفی

 

رایگان با بالاترین کیفیت است تا اطلاعات مورد نیاز کاربران را با زبان خودشان

 

برایشان فراهم کند.

 

قبل از شکل گیری ویکی پدیا ـ دانشنامه های آزاد دیگری همچون

 

دایرة المعارف دانشگاه استنفورد ـ سایت های شخصی مانند :every _

 

h2g2 _ thing و .......نیز وجود داشت اما هیچکدام نتوانست به پای

 

ویکی پدیا رسیده و جایگاهی را که این دانشنامه اینترنتی در دنیای اینترنت

 

به خود اختصاص داده است کسب کند.

 

 

سیاست کاری ویکی پدیا:

 

ویکی پدیا از مشارکت کنددگان خود این انتظار را دارد که نقاط اختلاف و یا

 

موارد بحث انگیز را در موضوعی خاص معرفی کنند اما به طرفداری  و یا

 

مخالفت از آن نپردارند و این قضاوت را به خوانندگان و کاربران واگذار کنند.

 

به نظر صاحبان سایت ویکی پدیا عقیده ها و تئوری هایی که تا کنون مطرح

 

نشده است نباید در این سایت عنوان شود و منظور از این عقیده ها و تئوریها

 

ـ عقیده ها و نظرات شخصی کاربران است و در هر مرحله ای از کار اگر

 

تشخیص داده شودکه کلمه یا مقاله عنوان شده برای طرح در ویکی پدیا

 

مناسب نیست حذف خواهد شد.

 

البته واضح است که اینگونه سایتها که اغلب با حمایت های مالی

 

سرمایه داران اداره می شوند مطالبی را درج نمی کنند که مخالف نظام

 

سرمایه داری باشد فلذا آنچه علی رغم ادعای گردانندگان سایت ویکی پدیا

 

مبنی بر بی طرفی اظهار شده  ـ اولا : هر کسی حق ویرایش مطالب را ندارد

 

و ثانیا : بارها شاهد جانبداری یا جلوگیری از ورود مطالب خلاف قضاوت فکری

 

گردانندگان این سایت بوده ایم.

 

ویکی ها :

 

در ویکی ها شما به عنوان یک کاربر تازه وارد اجازه دارید که مانند وبلاگ و

 

ایمیل به راحتی اطلاعات موجود را تغییر دهید و این تغییر بسیار ساده اتفاق

 

می افتد . ویکی ها علی رغم ظاهر پیچیده ایی که دارند دارای ساختار

 

ساده ای هستند و رمز موفقیتشان  در همین سادگی نهفته است.

 

پس از ورود به ویکی ها شما می توانید همه نوشته های موجود آنرا بخوانید

 

و با فشار دکمه Edit  اقدام به ویرایش و اصلاح متون موجود کنید این

 

سادگی  و راحتی دسترسی سبب خواهد شد که عده زیادی از این روش

 

ایراد گرفته و آنرا خطرناک توصف کنند اما پدید آورندگان ویکی پدیا پیرو ایده

 

(( اشتراک علم ))  هستند.

 

 

پایان قسمت اول  مطلب ویکی پدیا

 

قسمت دوم مطلب را در پست آینده مطالعه کنید.

 

 

نظر نداده بیرون نرید ها.

 

نظر      نظر     نظر     نظر     نظر    نظر    بده .

|+| نوشته شده توسط s r در شنبه 29 تیر1387  |
 من دارم.................. من دارم می................ من دارم میرم...............
سلام .

 

سلام به همه دوستان عزیزم.

 

میدونم خیلی غیبتم طولانی شده ...... به اکثر وبلاگا با پیغام خصوصی علت غیبتم رو گفتم.

 

اگه به وبلاگی نگفته ام بهم بگه تا بهش پیغام بدم.

 

به غیر از اون علتی که با کامنتای خصوصی گفتم این ۲تا علت پایین رو هم اضافه کنید :

۱) پاور کامپیوترم سوخته بود.

  و حالا علت دوم غیبت :

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 خیلی مشتاقی بدونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

  می گم :

من.........

.

.

 من دارم.......

.

.

.

من دارم می رم......

.

.

.

من ۱۹ تیر از طرف دانشگاه میروم  مشهد.

تا ۲۶ تیر در مشهدم.

 

بعد از برگشتن حتما حتما حتما اولین مطلب قسمت اطلاعات عمومی را می نویسم.

 

خب حالا فکر کنم همه بدونن چرا اینقدر غیبت دارم .......ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   کسی هست که

نمیدونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

حالا یه چیزه دیگه...............

.

.

.

.

.

  دلم واسه همه بروبچه های وبلاگم تنگ شده

 

 

وبلاگمو تنها نذارید ها ........ باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نظر   نظر     نظر  

 

نظر یادت نره.

 

 

فعلا .

یاحق.

|+| نوشته شده توسط s r در سه شنبه 18 تیر1387  |
  خبر افتتاح به زودی قسمت اطلاعت عمومی

سلام.

 

من اومدم.   

می دونم خیلی دیر شد.

 

میدونم که دلتون خیلی واسه آپ کردنم تنگ شده 

خود شیفتگیم زده بالا. 

 

شرمنده دیگه سرم حسابیه حسابی شلوغ شده.....فقط

می تونستم برای تایید نظرات بیام ونمی تونستم آپ کنم.

 

 

می دونم الان کلی ذوق مرگ شده اید که من دارم آپ می کنم    

 

دلتون طاقت نمی آره که ...می دونم

دیگه ...باشه ....باشه ...باشه دیگه ....خب می گم ..باشه

 دیگه منتظرتون نمی ذارم......میرم سر اصل مطلب.

 

امروز می خوام قسمت اطلاعات عمومی را افتتاح کنم                        

 

بله ....بله ....میدونم ذوق کردید و الان از شدت خوشحالی

یک متر پریدید هوا.......یک متر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه خیلی کمه

خیلی کمه........الان از شدت خوشحالی شنیدن این خبر

۲متر پریدید هوا و..........آخ............. 

 

 

بابا یکم یواشتر بالا پایین بپرید الانه که صدای همسایه

هاتون در بیاد ها.... 

 

فقط یه چیزی......یه خبری هست .....چه جوری بگم آخه

 ؟؟؟؟         

 

مسئله اینه که.............چه جوری بگم.............میترسم

یه وقت خدای نکرده خدای نکرده خدای نکرده زبونم 

لال یه وقت  سکته کنید بمونید رو دستم.        

 

باشه باشه می گم ...صبر کنید :

 

آهان ....در افتتاح قسمت اطلاعات عمومی من یه مطلبی پیدا کردم ....

خب حتما می گید: تا اینجا که خوبه ....بلاخره تونستی یه مطلبی پیدا کنی.....

 

من: آره ...خوبه ...فقط مشکل مطلب اینه که ....

 

شماها : مشکلش چیه ....د بگو دیگه مردیم....

 

من: مشکلش اینه که  ۳ صفحه است.

 

شماها :         

 

من: چیه ؟؟؟؟ چرا چشماتنون ۴ تا شد

 

شما ها :     

 

 

من : خب .....عصبانی نشید .....راه حل هم دارم .

 

شماها :    

 

من :  توی هر آپ یه قسمتی از اون رو می گم.

 

چه طور شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پی نوشت ۱: اومدم از اون یکی شکلکها استفاده

 کنم ....از اونا دیگه ...از همونا که الان خیلی از وبلاگا

 استفاده می کنند ( مثل وبلاگ دانشجوی بدبخت ) ولی

 نمی دونم چرا شکلکها عمل نکردند و مجبور شدم پاک کنم

 و از اینا که بالا می بینید استفاده کنم.

 

پی نوشت ۲ : چه طوری می شه از اون شکلکها

 استفاده کرد ؟؟؟؟؟ از اون یکی ها منظورم است ؟؟؟؟؟

 

پی نوشت ۳ : آپ بعدیم اولین قسمت اطلاعات عمومی خواهد بود.

 

پی نوشت ۴ : پس از این به بعد حتما بهم سر بزنید.

 

نظر    نظر   نظر

 

نظر یادت نره ها.

|+| نوشته شده توسط s r در سه شنبه 14 خرداد1387  |
  کم رنگ ترین جوهرها از قویترین حافظه ها ماندگارتر است ......چند تا خبر مهم...
سلام.

الان که این پست رو می نویسم به شدت سر درد دارم و فشار سر درد م به چشمام یه فشاری وارد میکنه که به زور چشمامو باز نگه داشتم

اومدم یه چند تا موضوع رو بگم .....شایدم چند تا خبر باشه ....شایدم چند تا آگاهی .....نمی دونم اسمشو چی بذارم ........شما هر اسمی که دوست دارید روی عنوان این پستم بذارید.

 

و حالا موضوعات اصلی :

 

۱) من آدرس همه کسانی رو که وبلاگشون جزو سرویس بلاگفا است را در داخل وبلاگهای دوستان ( امکان جدیدی که بلاگفا داده است ) قرار داده ام تا از به روز رسانی دوستان گرامی مطلع بشم...... این کار چند تا حسن داره :

الف ) دیگه زحمت دوستان برای اطلاع دادن به من که به روز رسانی شده اند  را به کل از دوششان برمی دارد.

ب) دیگه در صفحه نظرات فقط شاهد نظرات واقعی دوستان خواهم بود ( این کار باعث می شه در صفحه نظرات فقط دوستان نظراتشون رو درباره مطالب اون پست بگن و این نشانگر حضور واقعی و مستمر است و دیگر از ۶۰ تا کامنت۵۰ تاش خبر آپ کردن نخواهد بود. و این بسیار بسیار بسیار عالی است و از این طریق می توان فهمید یک وبلاگ چقدر مراجعه کننده دارد و محبوب است )

ج) وقتی کسی که برای اولین بار به این وبلاگ سر می زنه میبینه نه بابا اینجا همه با کلاسن و فقط اومدن نظرشون رو در مورد مطالب گفتن و دیگه از مسائل حاشیه ایی خبر نیست و این نشون می ده که آره بابا یعنی اینجا نمایشگر تعداد کامنت واقعا نشانگر حضور واقعی افراد است .

د)  اینطوری با پیشرفت و تکنولوژی روز همگام می شیم و در جا نمی زنیم.

 

ه ) به همه دوستان توصیه می کنم آنها هم اینکار را بکنند .

 

۲)  من ممکنه دیر به دیر آپ بکنم به چند دلیل :

الف ) این یک هفته در گیر تسویه حساب دانشگاهم هستم و از صیح تا عصر دانشگاهم.

ب) از  ( ۱ ) اردیبهشت برای ارشد می خوام درس بخونم و از صبح تا ۶ عصر کتابخانه هستم و از کتابخانه که در بیام ساعت ۷:۳۰ در خانه خواهم بود....پس وقت چندانی برایم باقی نخواهد گذاشت .

 

۳ ) من یه اشتباه بزرگ مرتکب شدم: من سوالاتی که قرار بود در وبلاگم مطرح کنم را در ذهنم نگه داشته بودم ولی .......ولی افسوس که احساس می کنم به آلزایمر مبتلا شده ام چون همه آنها را فراموش کردم .....آه آه آه........ وبلاگم رو به خاطر اون همه سوالی که می خواستم بپرسم باز کرده بودم و......و الان افسوس می خورم که چرا اونا رو یه جایی یاد داشت نکردم .........از امروز تصمیم گرفتم همه چی رو یاد داشت کنم ....آخه این فراموشی فقط به سوالات وبلاگ محدود نمی شه ........من حتی نذرهایی که کرده بودم را هم فراموش کردم ....الان نمی دونم برای حل فلان مشکلم که الان حل شده چه نذری با چه تعدادی کردم .....می بینید تو رو خدا عجب آدم مغروریم ....بیش از حد به حافظه ام مغرور شده بودم........الان هم باید تاوان سنگینش را بپردازم ....تاوانش خیلی سنگینه مخصوصا مال نذرام تاوانش خیلی خیلی خیلی سخته........حالا واقعا به این جمله ای که در پشت دفتر برنامه ریزی کانون فرهنگی آموزش ( قلمچی ) نوشته شده است اعتقاد راسخ پیدا کردم ....پشت اون دفترنوشتن :

کم رنگ ترین جوهرها از قویترین حافظه ها ماندگارتر است.

آره حالا من باید تاوان غرور بی جایی که نسبت به حافظه ام داشتم را بپردازم...........می بینید در اوج جوانی آلزایمر گرفتم .

تصمیم بزرگ : من از امروز همه مسائل - خاطرات - تصمیمات - افکارم را در جایی ثبت خواهم کرد.

 

۴)  همه کسایی که می خوان به من در طرح سوال کمک کنند می توانند سوالاتشان را برایم سند کنند و در صورتی که مایل هستند با نام خودشان من آنها را مطرح کنم.

خسیس نشید ها   کمک کنید دیگه ....دوست گیرد دست دوست در پریشان حالی.

۵)  می خوام چند بخش دیگه هم به وبلاگم اضافه کنم ......تا به امروز وبلاگم شامل این چند بخش بود :

الف ) طرح سوالات

ب ) خاطرات دانشگاه

۳ ) سروده های کوچکم

د)گزارش اخبار روزمره ام.

 

 و حالا یک خبر مهم .....مهم.....مهم....مهم....در این وبلاگ این بخشها نیز اضافه خواهند شد به زودی

الف ) بخش اطلاعات عمومی

در این بخش همه دست به دست هم خواهیم داد و اطلاعات عمومی همدیگر را تقویت خواهیم کرد........مثلا من یه موضوعی را که به نظرم جالب است می نویسم که همه در اون مورد اطلاعاتی به دست بیارن.....موضوعات می توانند در زمینه علمی -پزشکی -اجتماعی - سیاسی --جفرافیا --فرهنگی--دینی و مذهبی -- ورزشی و .....غیره باشند .....مثلا یه مثال ساده می زنم مثلا من می گم بلند ترین قله دنیا قله اورست است با فلان ارتفاع.........

 یه خبر دیگه هم اینه که شما هم در راه اندازی و گرداندن این بخش باید به من کمک کنید ....چطوری ؟؟؟؟؟؟؟

الان میگم : شما هم هر مطلبی که می دانید برای من بفرستید و  من اونا رو در وبلاگم می نویسم تا همه ببینند .....اینطوری اطلاعات خودمون رو محک می زنیم ....و هم مطالب جدید یاد می گیریم ....و هم با کمک به هم روحیه کمک به دیگران در زمینه علم رو از طریق دیگه رو یاد می گیریم .... و هم  باعث یاد گیری و یا اضافه شدن معلومات افراد دیگه می شیم ......وای ببینید چقدر این کار حسن داره  اینقدر این کار حسنش زیاده که اگه بخوام بنویسم فکر کنم یه ۲ صفحه ای مطلب می شه.

 فراخوان : از همه دوستات دعوت می شود در این بخش همکاری کنند.......از همکاری کنندگان از همین جا و از صمیم قلب تشکر می کنم.

 

ب ) بخش گسترش دایره لغات

در این بخش من یک واژه یا کلمه ای را انتخاب می کنم و من و شما دوستان عزیز واژه ها و کلمات دیگری را که به جای آن می توان استفاده کرد را ذکر میکنیم.......چطوری ؟؟؟؟؟؟؟؟

یه مثال می زنم:  مثلا کلمه (( ممنونم )) را انتخاب میکنیم به جای این کلمه میشه از این کلمات اسفاده کرد : متشکرم - سپاسگذارم  و .....

 

حسن این بخش اینه که هم دایره لغاتمون رو افزایش می دیم ....هم در هنگام ترجه یا ویراستاری راحتتر می تونیم کلمه  ای در خور متن را پیدا کنیم .....هم در مکالمات روزمره در جایی که یه کلمه ای یادمان رفت سریع کلمه مناسب دیگری را جایگزین کنیم ......در بعضی از مکالمات به جای استفاده از کلمات عامیانه می توانیم جایگزین روشنفکرانه آنرا به کار ببریم.......و  حسن های دیگه که اگه بخوام بنویسم با این سر دردی که دارم باید راهی بیمارستان بشم .......فقط بگم نتونستم حسن این دو بخش جدید را واقعا به نحو عالی ( یا به نحو احسن ) توضیح بدم.

 

 فراخوان : از همه دوستان دعوت به همکاری در این بخش می شود .

از تمامی همکاری کنندگان از همین جا و از قبل کمال تشکر را دارم.

 

۶ ) از همه دوستان خواهشمندم مرا در راه اندازی و ادره این ۲ بخش جدید یاری کنند ....از همه کسانی که در پیوندام هستند...از کسانی که بعدا به این وبلاگ ملحق خواهند شد ...... از کسانی که اتفاقی  و یکبار گذارشان به این وبلاگ افتاد....از همه می خواهم یاری کنند.

 

۷ ) ۴ وبلاگ هستند که جزو دوستان من هستند ( در پیوندها نگاه کنید ) که سرویس وبلا گشان جزو بلاگفا نبود و من از طریق امکانی که بلاگفا داده نمی توانم از به روز رسانی آنها با خبر شوم ......به همین علت از این ۴ دوست عزیر می خواهم مرا در جریان به روز رسانی خود قرار دهند...این ۴ دوست :

الف ) در آغوشم خواهی ماند  (  فرهاد  )

ب) در غزل فلسفه چشم تو در زیر سوالم  (  رضا  شیبانی  )

ج ) ناشناس همدل  (  بهار  )

د) کدخدا

 

۸) یه کمکم می خوام در مورد عکس گذاشتن تو وبلاگ :

باز می گید این که دوباره کمک خواست .......نه جدی جدی میگم ....من بلد نیستم تو وبلاگم عکس بذارم..........کسی هست که مراحل دقیق  عکس گذاشتن در داخل وبلاگ را دقیق و واضح به من بگوید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کمک کنید دیگه ............من هم دلم می خواد تو وبلاگم عکس بذارم ولی بلد نیستم. یکی توضیح بده.

 

توجه : از بقیه دوستان دوباره می خواهم که پیونداشون رو وارد وبلاگهای دوستان بکنند تا دیگه همه مجبور نشن هی بهم بگن : من آپ کرد ها ....آپیدم ....بیا دیگه من آپم ....آپ کردم بهم سر بزن و ...........

جدی می گم  ...این کارو انجام بدید ....هر کسی هم این کارو کرد یه پیشنهاد دارم : تو وبلاگش بگه که این کار رو کرده ....... ( به من هم بگه )......فکر کن یکی تو پیونداش اسم ۲۵۷ وبلاگ رو داره هی باید بره دونه دونه به همشون بگه آپ کرده ...این امکان جدیدی که بلاگفا داده کار آدم رو راحت کرده...پس ازش استفاده کنید.

 

خب خب آپم خیلی خیلی طولانی شد.

کی واقعا این آپ رو بدون انداختن حتی یک سطرش تا آخرش خونده..........هر کی خونده حتما خبرش رو بده.

 

برای آخرین بار به دونه دونه پیوندام خبر می دم که آپ کردم ولی.....ولی به امید اون روزی که همه از این صفحه ی وبلاگهای دوستان استفده کنند تا این بار از دوش من و از دوش همه برداشته شود ...آمین

 

 

پی نوشت ۱: به نوع نگارشم ایراد نگیرید....نگید یه جاهایی رو رسمی و کتابی نوشته و یه جاهایی رو عامیانه و خودمانی....آره خودم اینطوری نوشتم چون فکر کردم اینطوری جالبتره.....جالب نیست ؟؟؟؟؟؟

پی نوشت ۲ : ها الان میگید این با این سردرد و فشار زیادی که سر دردش به چشماش وارد کرده چه طوری یه همچین آپ بلند بالای کرده ؟؟؟؟؟؟؟.....زیاد فسفر نسوزنید خودم جوابش رو می گم :  در قسمت شماره ۲ گفتم که نمی تونم زود به زود آپ کنم پس به ناچار امروز مجبور شدم با این وضع مریضم این آپ بلند را بکنم چون شاید تا مدتی فرصت نکنم چیزی بنویسم .....فقط برای تایید نظرات می تونم سر بزنم......

البته سعی می کنم این دو بخش رو زود راه بیاندازم.

 

پی نوشت ۳ : تو این مدتی که نیستم وبم رو تنها نذارید ها....سوالاتی که به نظرتون می رسه بفرستید تا من تو وب مطرح کنم وببینیم نظرات دیگر جوانان عزیز در مورد اون مسائل چیست.....در مورد اون دو بخش هم اگه مطلبی دارید بفرستید در موقع تایید نظرات حتما مطالعه می کنم .

 

نظر      نظر    نظر    نظر

 

نظر جامع و کامل بدهید...الله بختکی چیزی ننویسید ها

 

 

نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط s r در سه شنبه 27 فروردین1387  |
 سال نو...... سال 1387 حتما حتما حتما سال خوبی خواهد بود برای (( .........))
سلام.

 

سال نو مبارک.

 

سال ۱۳۸۷ را به همه ایرانیان عزیز چه در ایران و چه در

خارج از ایرا ن تبریک می گم به خصوص به بر و بچه های

 وبلاگ نویس و دوستان گرانقدر خودم در این دنیای

مجازی.

 

ببخشید که آپم دیر شد .......واقعیت امر رو بخواهید بعد از

 نوشتن پست قبلیم کامپیوتر عزیزم خراب شد و الان ۵ روز

 است که سالم و سر حال شده است و من توانسته ام به

خدمت شما عزیزان برسم.

توجه : از همه دوستانی که در این مدت به بنده لطف

داشتند و به وبلاگم سر زدند تشکر می کنم .......خب چه

کنم که به خاطر خرابی کامپیوترم نتوانستم به شما

عزیزان سر بزنم .

 قصه خرابی کامپیوتر عزیز : بنده  ((ام پی تری ))  ام را 

به یکی از دوستان اردوی مشهد دانشگاهم داده بودم که

 عکسهایی را که با موبایل دوستم انداخته بودیم به (( ام

پی تری ))  بزند ( آخه دوربین عکاسی من در چمدان مانده

 بود و چمدان هم در قسمت بار اتوبوس بود ) این دوست

عزیز نیز چون کامپیوترش خراب بود از کامپیوتر دانشگاه

 استفاده کرد که استفاده از کامپیوتر دانشگاه همان و 

ویروس وارد (( ام پی تری ))   شدن همان . القصه

کامپیوتر من ویروسی شد و نمی توانستیم از اینترنت به

 نحو احسنت استفاده کنیم چون ویروس محترم سرعت

کامپیوتر را پایین آورده بود و کامپیوتر تند تند هنگ می کرد.

 سرتان را به درد نیاورم پسر خاله محترمم هم امد (( ام

پی تری))  اش را به کامپیوتر من زد و((ام پی تری )) و

کامپیوتر او هم به درد من مبتلا شد و بیچاره پسر خاله ام

۳ بار ویندوز عوض کرد. انواع آنتی ویروس ها را نصب کرد

ولی فایده نداشت که نداشت آخر سر پسر عموی مادرم با

 ۴ روز کار کردن بر روی کامپیوتر پسر خالم موفق به قتل

ویروس مذبور شد و پسر خاله ام (( ام پی تری )) اش را

هم از ویروس خالی کرد و آنتی ویروس را آورد به کامپیوتر

من بزند که زد کامپیوتر را خراب کرد ( طفلکی قصدش خیر

 بود ) و کامپیوتر دیگر خاموش نشد مجبور شدیم زنگ

بزنیم به پسر دائیم ..اون هم اومد از ساعت ۴ عصر تا ۹

شب کار کرد روی کامپیوتر و آخر سر درست شد و یه

ویندوز جدید نصب کرد.....حالا مشکلی که پیدا کردیم این

 بود که کامپیوتر  فونت فارسی نداشت و من نمی

تونستم  نظر فارسی به وبلاگا بدم.........۲ روز بعد زد

مدمم خراب شد تا اینکه روز ۳  عید پسر دائیم اومد عید

دیدنی و  مدمم را درست کرد که الان من هم در خدمت

شما عزیزان هستم .

|+| نوشته شده توسط s r در جمعه 9 فروردین1387  |
  من آمدم ولی نه چندان خوشحال
سلام.

 

من اومدم.

 

جمعه از ساعت ۳ تا ۷ سر جلسه کنکور  ارشد بودم .

 

شب قبل از کنکور به خاطر ناراحتی معده و خوردن

قرص حالم بسیار بد شد ... تا آخر ماجرا را خودتان

فکر کنم بدانید .... با یه ضعف شدیدی رفتم سر

جلسه که نگو ونپرس................استرس اصلا

نداشتم..... نامصلب معدم زد همه چی رو خراب

کرد.

 

 

ان شاالله سال دیگه قبول می شم .

 

 

فعلا نمی تونم آپ طولانی بکنم .

 

 

یکی از هم کلاسیام فوت کرده و کل پسرا و  

دخترای کلاس همه بهم ریخته ایم . 

 

 

این همکلاسیم یه خانومی بود که بسیار شلوغ و

سرحال و شارژ و باحال و پر جنب و جوش بود و

با دخترا و پسرا خیلی خوب و خونگرم بود .

 

شب که از سر جلسه برگشتم یکی از دوستان خبر

فوتش را داد .

 

سر زایمان از دنیا رفته و حتی نتوانسته بچه اش را

ببیند . ( بچش پسر است و ۸ ماهه به دنیا اومده)

 

این مسئله هممون رو شدیدا ناراحت کرده.

 

مدرک لیسانسشم ناقص ماند .طفلکی از لرستان

با اون وضعش می آمد تبریز یرای اینکه لیسانسش

رو بگیره .

 

همه بهم ریخته ایم و اصلا حال و حوصله هیچی را

نداریم. 

 

فعلا تا آپ بعدی  به این سوال پایینی جواب بدید :

 

 سوال ۴ :

نظرتان در مورد زندگی و مرگ چیست ؟؟؟ ( نظر

خودنون روبگید فارغ از اعتقادات مذهبی تون )

(یعنی اعتقاد شخصی به دور از تاثیر اجتماعی و

 مذهبی )

 

سن -- تحصیلات -- جنسیت ذکر شود.

 

 

جواب سوال یادتون نره.

 

|+| نوشته شده توسط s r در یکشنبه 5 اسفند1386  |
 یک پست اظطرارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بابا اظطرارییییییییییییییییییییییییی

سلام.

 

از روز شنبه ما وضعیت قرمز در تبریز داشتیم.

 

از شنبه تا یک شنبه  ۵ بار زلزله آمد.

 

روز شنبه من امتحان آزمایشی ارشد در موسسه ای که ثبت نام

 کرده بودم داشتم و از ساعت ۲  تا ۵:۳۰ سر امتحان بودم  .

 

شب که به خانه بر گشتم حدود ساعت  ۹:۵۰  یک پس لرزه آمد که

من چون سر پا بودم  فقط صدایش را شنیدم اینطوری بود

( گوپ گوپ گوپ گررررررررررر)  و لرزه را نفهمیدم...به خودم گفتم

بیام نمازشبم را زود بخوانم تا زود نماز آیات بخوانم .

 

۲۰:  ۱۰ دقیقه بود که من در رکعت آخر نماز مغرب بودم و داشتم

صلوات تشهد را می دادم که زمین دوباره صدا دادو بعد شروع

به لرزیدن کرد و من نماز را نیمه رها کرده و به طرف اطاق دیگر که

مادرم و خواهرام بودن دویدم و در همان حال دویدن صلوات نمازم

رامی دادم. ( زلزله ۶/۴  ریشتر بود )

 

بعد از این زلزله به محوطه رفتیم  ودر یک مکان بدون درخت

وساختمان و تیر چراغ و تیر برق در داخل ماشین تا ساعت

۱:۳۰ خوابیدیم و ۱:۳۰ دوباره به خانه برگشتیم و ساعت ۶ صبح

مادرم بیدارم کرد که دوباره زلزله آمده و باید به داخل ماشین

برویم ..دوباره وسایلمان را جمع کرده و خواهرم اونیفرم مدرسه اش

را پوشید و من هم وسایل دانشگاهم را برداشتم و به ماشین رفتیم

که رادیو  مدارس ابتدایی را تعطیل اعلام کرد و خواهر کوچکم با

خیال راحت در ماشین نشت ولی من و خواهر دیگرم که دبیرستانی

بود تعطیلی نداشتیم ....مادرم مرا به دانشگاه رساند و۲ کلاس اول

را تشکیل دادیم ...بعد با توافق بچه های کلاس ساعت۲ که کلاس

زبان تخصصی بود را تعطیل کردیم و بعد با چند نفر ازدوستانم به

سلف رفتیم تا نهار مان را خورده و بعد یه خانه هایمان برویم  و   

بچه ها از ترس زلزله زود ناها را خورده و ساختمان را ترک کردند

ولی من به سایت دانشگاه رفتم تا به وبلاگم سری بزنم و درسایت

در حال نظر دادن به وبلاگهای   رقص چشمات- دلکده -ضربان-     

آب و آتش - سایه مامان یه نی نی - و چند ویلاگ دیگه بودم که

ساعت ۱:۱۵ یکهو ساختمان سایت شروع به  لرزیدن کرد

که همراهش یک صدای بلندی بلند شد و متقابلا یکی از

دختران دانشکده ما که او هم در سایت بود جیغ کشیده و به سمت در فرارکرد از جیغ و فرار او همه دخترا و پسرا به طرف در هجوم

بردن ...که مسئول سایت اجازه نداد کسی از در خارج بشه و گفت

تجمع نکنید  بعد اعلام کرد سایت تعطیل است  و همه از ساختمان

مرکزی که سایت در آنجا بود خارج شدیم و من به طرف دانشکده ام

راه افتادم که نزدیکی های دانشکده ام دیدم جلوی دانشکده

پسرعمویم بسیار شلوغ است با خودم گفتم برم ببینم اون نترسیده

هرچی باشه ترم اول و خوابگاهی است و دور از خانواده است پس

رفتم و او را پیدا کردم و با خودم به دانشکده خودم بردم که دیدم

حراست دانشکده همه را بیرون کرده  ودر دانشکده را بسته است و

من با مصیبتی توانستم همراه مادرم را بگیرم ( آخه موقع زلزله

تلفنهای خانه ها و موبایل ها از کار افتاده بودند ) و مادرم گفت

باپسر عموی گرامیمان در دانشگاه بمانیم که به دنبالمان بیاید تا به

شهرستان به خانه پدر بزگم که خانه عمویم هم آنجاست  بویم چون

پدر بزرگ و مادر بزرگم از دیروز شدیدا نگران  بودند و اصرار داشتندما

به شهر آنها برویم و همچنین پسر عمویم نیز به خانه

خودشان برود..........خلاصه مادرم به همراه پدرم که شانسی آن

روز صبح ازماموریت بازگشته بود به سراغمان آمدند و مرا با پسر

عمویبم بردند و در ماشین دیدم که خواهرم حوله به سر

آمده .گفتم : حمام بودی ...گفت :آره ........خلاصه تا امروز در خانه

مادر بزرگم بودیم وساعت ۱۰ به تبریز بازگشتیم.

 

 

پی نوشت ۱ )  خوابگاهای دخترا ن و  پسرا ن در زلزله ۱:۱۵ یکشنبه

اعلام کردند مسئولیت قبول نمی کنند و دانشجویان را به خوابگاه

راه نمی دهند

 

پی نوشت ۲ ) تا الان از وضعیت دانشجویان خوابگاهی خبر ندارم

ونمی دانم شب را در کجا به سر کرده اند .فقط می دانم

دانشجویانی که شهرهایشان نزدیک بوده به خانه هایشان        

رفته اندولی راه دوری ها را هنوز خبر ندارم.

 

پی نوشت ۳ ) شب شنبه که زلزله آمد در خوابگاه ها دختراوپسرابه

محوطه خوابگاه هایشان پناه بردند و در پتوها خود را پیچیده

ونشسته بودند که باران شروع به باریدن کرد....روز یکشنبه هم

بعداز زلزله باران شدیدی می بارید  و شب هم برف آمد و  حالا من

نمیدانم خوابگاهی ها چکار کردند آیا خوابگاه ها قبولشان کردند یا

نه؟توی این سرما چی کار کردند نمی دونم .امروز هم دانشگاه

نرفتم ...مجبورم شنبه ته و توی قضیه خوابگاهی ها را در بیاورم.

 

پی نوشت ۴) تعداد پس لرزه ها زیاد بود که اخبار فقط آنهایی که

ریشترشان زیاد بود را اعلام کرد و بقیه چون ریشترشان کم بوداعلام

نشد.

 

پی نوشت۵ ) خدا عاقبت همه ما را به خیر کند

 

پی نوشت ۶) کسی می داند چرا زلزله ها اکثرا در فصل

سرماخصوصا زمستان اتفاق می افتند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

این هم از احوال ما که ما را مجبور به گذاشتن یک پست اظطراری کرد.

 

دلداری هاتون رو چشم به راهم........

|+| نوشته شده توسط s r در سه شنبه 13 آذر1386  |
 فعلا می گم خداحافظ ولی زود زود زود بر می گردم ( پس تنهام نذارید )

سلام

مخاطبان عزیز - دوستان گرامی

من ۱۱ یا ۱۲  بهمن کنکور ارشد دارم و از امروز دیگه باید درس بخونم واسه همین دیگه نمی تونم تا ۱۲ بهمن به وبلاگم مطلب بذارم و فقط برای تایید نظرات شما عزیزان یه سری به وبلاگم خواهم زد.

از همه بر و بچه ها و دوستان و مخاطبانی که احیانا به تازگی به جمع وبلاگ  خوانان و خوانندگان وب من ملحق خواهند شد  التماس دعا دارم . 

سر سجاده های نماز تون - هنگام مناجاتتون با خالق هستی - هنگام خواستن حاجاتتون از خدا من رو هم فراموش  نکنید و از خداوند بخواهید به حرکتها و قدمها و خونده هایم برکت بدهد. 

از همه عزیزان می خواهم مرا دعا کنند تا کنکور کارشناسی ارشدم را با موفقیت پشت سر بذارم.

درست است که دیر شروع به خواندن کرده ام و نمی توانم ۱۱ هزار و ۶۰ صفحه ایی را که باید بخوانم را به طور کامل بخوانم ولی باز سعی می کنم منابع اصلی را حداقل تمام کنم.

قبولی از ارشد برای من یک مسئله حیثیتی - حیاتی و حتی معنوی است .شاید تعجب  کنید دیگه یه کنکور مگه می تونه اینقد مهم باشه که حالا حیاتی  باشه  که حالا بخواد ازلحاظ معنوی هم ارزش داشته باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟    

آره حق میدم تعجب کنید ولی تو زندگی ما آدما بعضی وقتها مسائلی وجود داره یا به وجود می آد که حتی در خوابمان هم شاید نمی دیدیم و الان برای من همچین مسائلی پیش آمده که کل آینده ام به قبولی از ارشدم گره خورده است.

ارشد در رشته روانشناسی بالینی شرکت می کنم و فقط می خواهم از اون شهری که دوستش دارم قبول شوم نه از جای دیگر.

پس :

حتما دعام کنید چون که از قدیم گفته اند:

دعای مومن در حق مومن مستجاب است.

من به این جمله واقعا اعتقاد دارم چون واقعا تجربه اش کرده ام .مثلا برای دوستان دانشگاهم و همکلاسی هایم که مشکل داشته اند دعا کردم و دیدم که مشکلاتشون کاملا حل شده ولی مال خودم یا حل نشده یا یک کمی حل شده است.

بعد از دادن کنکورم می آیم و پست می ذارم و می گم که چطور دادم و از آن روزی که کنکورم رو دادم هر روز سعی خواهم کرد در خدمتان با پستهای جدید و  متنوع و متعددی باشم.

کسانی که دعایم می کنند یک نشانی از خود در صفحه نظرات به جا بگذارند که هنگامی که برای تایید نظرات به نت می آیم باعث دلگرمیم شده و همچنین بعدها از خجالت کسانی که به فکرم بوده اند در بیایم.

 

 

پی نوشت ۱ ) اگر در این مدت کسانی خواهان تبادل لینک بودن پیغامشان را بگذارند تا من در هنگام تایید  نظرات آنها را لینک کنم و بعد از کنکورم حتما بهشان سر خواهم زد.

 

پی نوشت ۲ ) کسانی که دعایم کردند حتما اثری بگذارند.

 

پی نوشت ۳ ) کسانی که آپ می کنند خبری بهم بدن حداقل از سایت دانشگاه سری به آنها خواهم زد.

 

پی نوشت  ۴ ) اگه قبول بشم کلاس وبلاگهای شما عزیزان نیز بالا خواهد رفت چون یک ارشدی  برایتان نظر خواهد نوشت اون وقت بقیه می گن : ببین وبلاگش چقدر خوبه که یه ارشدی می خونه و نظر می ده و وقت واسه این وبلاگ می ذاره. ( حالا دیگه باید به فکرم باشید   )

 

پی نوشت  ۵ ) ای خدا جون می شه ۱۲ بهمن که به وبلاگم سر می زنم ببینم نظراتم شده  ۱۰۰ تا  ....هی ....واقعا ممکنه بشه ؟؟؟؟؟

 

پی نوشت  ۶  )  می تونم از همه عزیزان یه خواهشی بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   :

می شه تو این مدتی که نیستم :

۱) وبلاگم رو تنها نذارید

۲) وبلاگ منو به دیگران معرفی کنید     ( این یکی دیگه خیلی پرتوقعانه بود نه  )

 

پی نوشت  ۷  )  بعد کنکورم از خجالت کسانی که :

۱ ) وبلاگم رو تنها نذاشتن

۲) و علی الخصوص کسانی که وبلاگم را به دیگران معرفی کردن و باعث زیاد ....................... شدند

در خواهم آمد و حتما حتما  حتماجبران خواهم کرد 

 

نظر   نظر   نظر    نظر

 

نظر یادت نره

 

|+| نوشته شده توسط s r در چهارشنبه 16 آبان1386  |
 قایم موشک بازی نوابغ جهان

سلام بچه ها.

امروز اين مطلب رو از سايت :  يك نفر تين به نام تاها 

  ( تو پيوندام هست) برداشته ام با اجازه صاحب سايت.

 آدرس سايت هم اينه:  www.sadwhisper.com

once all the scientists die and go to heaven 

They decide to play Hide-n-seek. .

 

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند

آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

 

Unfortunately Einstein is the one who has the den

He Is supposed to count up to ۱۰۰

and then start searching.

 

متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.

او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

 

Everyone starts hiding except Newton

 

همه پنهان شدند الا نیوتون …

 

Newton just draws a square of ۱ meter

and stands in it Right in front of

Einstein

 

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.

دقیقا در مقابل انشتین.

 

Einstein s

counting…۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰

 

انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰ 

 

He opens his eyes and finds Newton standing in front.

Einstein says Newton s out… Newton s out.

 

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش

ایستاده.

انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).

 

 Newton denies and says I am not out.

 

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

He claims that he is not Newton ..

 

او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

 

All the scientists come out to see how

he proves that he is not Newton

 

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن

تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…

 

Newton says I am standing in a square of area ۱m squared.

That makes me Newton per meter squared

 

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…

که منو نیتون بر متر مربع میکنه

 

Since one Newton per Meter squared is one Pascal,

I’m Pascal, Therefore Pascal is out……… …

 

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد

بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک).

 

پی نوشت ۱ )  من این مطلب رو از نویسنده اش اجازه گرفتم ( تو کامنتهاش پرسیدم اونم برام کامنت گذاشت : حتما چرا که نه )

 

پی نوشت ۲) وقتی که خودم می گم مطلب رو از فلان جا آوردم دیگه چرا باید تغییرش بدم. تغییر دادن مال اون کسایی  است که مطلب رو بی اجازه صاحب مطلب می دزدن و بعد واسه اینکه لو نره دکورش رو عوض می کنن . ولی من نیازی به این کار نداشتم.

 

پی نوشت ۳ ) نه خیرم مطلب کم ندارم که بخوام از جایی مطلب بیارم فقط من از این متن خوشم اومد و با خودم گفتم بذارم تو وبلاگم تا بچه ها هم ببینن حیفه که اونا هم این مطلب رو نخونن.( حالا بیا و خوبی کن ) حالا که اینطور شد بهتون خوبی نمی کنم منو ببین به فکر مخاطبانم بودم و گفتم چرا از چیزی که خودم لذت بردم دیگران لذت نبرن

مثلا در روایاتمان هست : هر آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.

 

 

|+| نوشته شده توسط s r در جمعه 4 آبان1386  |
  چرا خودمو معرفی نمی کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام خدمت همه برو بچه ها

امروز اومدم به یه سوالی جواب بدم

میگید چرا خودمو معرفی نمی کنم؟؟؟؟

خب دلایلش به شرح زیر می باشد:

 

۱)انسانها در مورد افرادی که نمی شناسند تصویر ذهنی می سازند(اغلب تصویر  ذهنی مطلوب) و بر اساس همان تصویر ذهنی با آن فر د یا افراد برخورد می کنند ( بحث فرافکنی پیش می آید ) و من نیز می خواهم مخاطبانم بر اساس آن تصویر ذهنی که از من ساخته اند با من در ارتباط باشند ( اطلاعات خیلی جالبی به دست می آید ) و من نمی خواهم بر اساس واقعیت وجودی من  مخاطب این وبلاگ باشن.

 

۲)بعضی ها دوست دارن منو پسر تصور کنن چون اینطوری راحترند .بعضیها هم دوست دارند منو دختر تصور کنن چون اینطوری راحترند.ومن نمی خوام این آزادی فکر رو از مخاطبانم بگیرم و واردیک میدان جبری بکنم .

 

۳)این عدم معرفیم باعث می شود اطلاعات و نظرات خیلی جالبی در مورد خودم و  در مورد مخاطبانم بدست بیاورم  و من حاضرنیستم آنها را فدای معرفیم بکنم.

 

آیا دلایلم کافی بود ؟؟؟؟؟؟؟

 

پی نوشت ۱)  فرافکنی : یک اصطلاح روانشناسی است  ( اگه دوست داشتید بگید در موردش مطلب بذارم براتون  خیلی مبحث جالب و شیرینیه )

 

پی نوشت ۲)  منظور از اطلاعات : یک سری اطلاعاتی است که فرافکنی در اختیار انسان می گذارد ( که هم شامل من و هم شامل شما می شود)

 

نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط s r در پنجشنبه 3 آبان1386  |
 از سروده هاي كوچك خودم ( 1 )

دزد كوير

دوست دارم كوير رو بدزدم

وقتي كوير رو بردم

مردم داد بزنن واي كه كوير رو بردن

ديگه نه از اون شبهاي پر ستاره

ديگه نه از اون سكوت عاشقانه

هيچي برامون نمونده

اون وقت ......

من كوير رو به دلم هديه كنم

تو كوير دلم گريه كنم

تو كوير دلم به آسمون پر ستاره اش نگاه كنم

با سكوت عاشقانه اش ، نجوا كنم

ديگه تو كوير دلم مزاحمي نيست

خبري از دود و دم فرداي غريب نيست

ديگه من اونجا تنهاي تنهام

با اميدهام ، با آرزوهام

مي تونم يه دل سير گريه كنم

اشكامو هديه به كوير دلم بكنم

شبها تو تنهايي بخونم

واسه فرداي خودم بخونم

تو دلم شكوه كنم ، ناله كنم

از خدام خواهش وتمنا بكنم

تو دلم ، تو كوير دلم

لعنت بر اين روزگار بد بكنم

آخ كه چه لذتي داره

دزد كوير بودن

 

اين شعر نيست ، چون ميدونم الان مي گيد اين كه شعر نبود

واسه همين خودم زودتر گفتم   البته نمي شه گفت اصلا شعر نبود  بود  ( بودن يا نبودن مسئله اين است نه مسئله اين نيست  )

بيشتر يه سروده بود ( مال دوران دوم دبيرستانمه) كه همين طوري سروده شده بود.

خب نظرتون در موردش چيه؟؟؟؟؟؟

نگيد مزخرف بود چون گفتم مال كي بوده و اون موقع مطالعه شعريم صفره صفر بود.